|
می شود
آیا که سامانم دهی؟ در کنار خویش آرامم دهی؟ می شود آیا که پنهانم کنی؟ در نگاه نام،بی نامم کنی؟ می شود آیا خریدارم شوی؟ معنی اندوه بی گاهم شوی؟ می شود از عشق سرشارم کنی؟ خنده گردی لحظه ای رامم کنی؟ می شود پیمانه ی جانم شوی؟ گاه گاهی نیز مهمانم شوی؟ می شود پرواز را یادم دهی؟ آتشی گردی و بر بادم دهی؟ می شود آیا که معنایم کنی؟ بی سر و پا و تمنایم کنی؟ می شود آیا که فریادم شوی؟ گرکه فرهادم تو شیرینم شوی؟
حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه است...
نیلوفر
اونیکه خواست تو بودی و اونیکه بی تو بودن رو نخواست من یکی آورد و یکی میاورد اونیکه آورد تو بودی و اونیکه به جز تو به هیچکی ایمان نیاوورد من یکی موند و یکی نموند اونی که موند تو بودی و اونی که بدون تو نمی تونست بمونه من بودم یکی رفت و یکی نرفت اونی که رفت تو بودی و اونی که به خاطر تو تو قلب هیچکی نرفت من بودم
آرزوی من اینست که دو روز طولانی
دیشب چشمان ابر آلودت را فانوسی از جنس مهتاب دیدم. دستان گره خورده ات٬ راه حل مساله ای حل نشدنی را نشانی داد. ولی امروز... در چشمانم جز صید سایه بختی کسی دایره نمی زند... دستان پژمرده ای که خار هم زحمت نوازش نمی دهد... نفس غم دوخته ای که هر دم مهر خاموشی فریاد میزند...
برقرار باشی و سبز گل من تازه بمون نفسم پیش کش تو جای من زنده بمون باغ دل بی تو خزون موندنی باش مهربون تو که از خود منی منو از خودت بدون غزل و قافیه بی تو همه رنگ اتنظار این همه شعر و ترانه همه بی عطر و بهاره موندنی باشی همیشه لب پاییزو نبوسی ن شه پرپر شی عزیزم مهربون گلم نپوسی.........
عشقتو پنهون میکنی فقط به خاطر من خیره میشن چشام به در فقط به خاطر تو
اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستـنم میشه؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که با نبودنت لحظه هام خالی میشـن؛ اگـه فکرمیـکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیکنی که بی تومیمیرم ؛ درست فکرمیکنی تو که میـدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون
نیلوفر رررررررررررررررررررر همش منو بککککککککااااااااااااااااااااااااااار باشه؟؟ روتم که رو نیس سنگ پای قزوین
دارم براااااااااااااااات وای خدا کنه این خالت زود ازدواج کنه دست از سر تو برداره منم راحت شم
اره بیااااااااااااااااااااااااااااااا دنبال بیاااااااااااااااااااااااااا تا بیش از این گم نشدم بیا چون اگه یکم دیرتر بیای انقدر تو تاریکی ها غرق میشم که شاید هیچ وقت نتونی پیدام کنی من خیلی وقته گم شدم تو تاریکی ها . نور واسه من نیست واسه همینم ازش فرار میکنم .بر عکس سرو صداهای همیشگیم خیلی اروم رفتم .بی هیچ صدایی خیلی وقته کسی صدامو نشنیده . تنهای تنهام خلوت و تاریکی دوست من شده خواستم یه گوشه ای از این دنیا مال من باشه بشینم و با رویام زنده باشم . تنهایی تموم زندگیم بشه و انقدر همه چیو بریزم تو دلم تا بترکه تا شکستنشو با چشمام ببینم و راحت شم بی دل دل نداشتن بعضی وقت ها خیلی خوبه من دلی ندارم که بشکنه اما خودم شکستم وجودم شکست خیلی بی صدا شکستم انقدر که حتی تو هم صداشو نشنیدی رویاهام و زندگیم پودر شد حالا دارم فریاد میزنم فریادددددددددددددددددددد میشنوی ی ی ی ی ی؟؟؟ میخوام که پیدام کنی از بین تاریکی ها بیا انجا که خیای تاریکه بیا مثل نور همه جا رو روشن کن بیا نجاتم بده چشمام به راهته دستام دنبالته بیااااااااااااااااااااااااااااااااا میخوام بعد این همه سکوت یکم باهات حرف بزنم .اخه میخوام فقط به خودت بگم ..فقط خودت میخوام اولین کسی باشی که بعد مدتها صدامو میشنوی بذار باهات درگوشی حرف بزنم مثل اون وقتها تو سکوت منو دوست نداری؟ چرا؟؟؟؟ اگه من صدامو تو خودم خفه کردم فقط یه دلیل داشت توووو نمیخوام غمت باشه .خواستم برات خاطره شم .برم تو خاطراتت یا اصلا پاک شم . اما.... اما وقتی میبینم اینجوری داری صدام میکنی دیگه نمیتونم ساکت بمونم نمیتونم نمیتونم تو که میدونی مقابل تو تسلیم تسلیمم پس جواب میدم . من اینجام اینجا این دورهااااااااااا کاش پیدام کنی حالا دیگه من از تاریکی ام تو اگه بخوای با من باشی باید تو هم تاریک شی اما نه تو از نوری نه تاریکی بایدددد بری بروووووووووووووو برووووووووووو بذار تو تنهاییم بمونم بقیشو خصوصی برات نوشتم .برو بخونش از طرف نیلووووووووو بلا
سلام سلام نیلوفرم آره نیلوفرم سلام بیا بیا کجایی کجا پنهان شدی نکنه میخوای من بیام پیدات کنم آره؟ میدونی که چقدر خنگم الهی فدات بشم میدونی چقدر دلتنگم چقدر سکوت برام سگین میخوام یه خورده حرف بزنم آخی کاش با اون صدات خودت برام لوس میکردی منم میخندیدم توهم میگفتی بلّااااااااااااااااااااااااااااا آخ نیلوفر نیلوی من چقدر تو شر هستی همش ورجو ورجه میکنی از در و دیوار میری بالا مثل گربه یه لحظه آرامش نداری ولی نازی وقتی دلت میگیره یا دلتنگم میشی مثل موش میشی آروم بی صدا بی حرف هیچی نمیگی هی میگم نیلوفرم ، عسلم ، خوشکلم ، گلم توهم بعضی وقتا گریت میگیره میگی امیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــر جاننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن جانننننننننننننننن نیلوفر دارم صدات میشنووووووووووووووووووووووووم چته هاااااااااااااا فریاد بزن تا صدات بشنوم خسته ااااااااااااااااام نیلوفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو ميانديشم
به همان سبز صميمي، به همان باغ
بلور
به همان
سايه، همان تصويري
که
سراغش ز غزلهاي خودم ميگيري
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم
به خموشي... به تماشا... به شکيبايي تو
به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت
به قدمهاي تو در برکه غمگين سکوت
اول نام کسي ورد زبانم شده است
در من انگار کسي در پي افکار من است
يک نفر مثل خودم عاشق ديدار من است
يک نفر ساده چنان ساده که از سادهگيش
ميتوان يک شبه پي برد به دلدادگيش
بر سر خواب من افتاده و آوار شده
در من انگار کسي در پي افکار من است
يک نفر مثل خودم تشنه ديدار من است
يک نفر سبز چنان سبز که از سر سبزيش
ميتوان پل زد از احساس خدا تا دل خويش
راستي... اين شَبَه هر شب تصوير تو نيست؟
اگر اين حادثه هر شب تصوير تو نيست
پس چرا رنگ تو و آينه اينقدر يکيست
حتم دارم تويي آن شبه آينه پوش
آري آن سايه که شب آفت خوابم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اينک از پشت دل، آيينه پيدا شده است
و تماشاگر اين سيل تماشا شده است
آن الفباي دبستاني دلخواه تويي
عشق من آن شبه شاد شبانگاه تويي
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و ویرانه ی خویش می برم تا که در آن نقطه ی د ور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه ی عشق زینهمه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم زتو ای جلوه ی امید محال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله میلرزد – می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه ی جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه ی شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله ی آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید
هر چی نمینویسم بیشتر احساس غریبی میکنم
يک قطره ديگر هم
اسکله ناز چشات حريم امن قايقم تو ساعت يه رب به عشق عقربه دقايقم گرمي دستاي تو رو به صدتا دنيا نميدم هر وقت که يارم تو بودي بي کسي رو نفهميدم تو بند دل سلول عشق حبس نگاتو مي کشم ولي بازم رو ميله هاش عکس چشاتو مي کشم آي قصه بي سر و ته شعر بدون قافيه براي مرگ اين صدام نبودن تو کافيه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه پ.م: البته قدر دل نیلوفرم هیشکی نمیدونه هرچی هست واسه جفتمونه
لعنت به ز..ند..گی لعنت...لعنت
سلام بچه ها چیزی نشده نیلوفرم خوب ولی خب تصمیم گرفتیم یه کم از هم فاصله بگیره دلامون تا بیشتر عشق و علاقه همدیگر و حس کنیم نیلوفر همیشه یاد من و با وفا هستش دعا کنید فقط برامون امشب که دارم مینویسم خیلی خیلی دلتنگم نتونستم طاقت بیارم تنهایی و تو خود ریختنم و امشب گفتم یه خورده حرف بزنم نمیدونم خوب یا بد ولی شاید یه کم سبک شم نیلوفر خیلی خانومه خیلی واقعا میگم بهترین دختری هست که یه نفر میتونه در کنارش آرامش بگیره حس کنه دنیا فقط یه نفر و اون یه نفر واسه من نیلو هستش آخه یه دختر چقدر میتونه مهربون باشه با وقار و با متانت باشه چقدر؟ ولی اون واقعا بود ولی من خیلی بد بختم خیلی خدا خودش میدونه چرا. خدایا ازم دلگیری میدونم ولی کمک نیلوفر کن کمک همه جوونا بکن بعدم اگه جایی موند کمک من کن خدایا یعنی میشه یه روزی همه عاشقا به عشقشون برسن یا همیشه باید به هم نرسن و آخرش بگن این معنی عشق و آخرش باید اینطور میشد و قانونش اینه آخه چرا؟ تا کی تا چه وقت چرا کسی که پاره تنم شده نباید بهش برسم چرا؟ چرا باید یه جوون شبا تا دیر وقت بی خوابی بکشه تا صبح خواب ببینه هر لحظه دلتنگ باشه بعد... آخه این درست نیست این با عقل کدوم عاقلی جور در میاد هر عاشقی معشوق خودش میخواد خدایا جمله آخرم اینه اونم اینکه اشکای عاشق خیلی مظلومن خیلی
چه احساس خوبی بود...
دختری کنجکاو میپرسید:
پایان نیلوفر برای همیشه میروم از خاطرت از ذهنت و فکرت از ارزوهایت از زندگیت از خوابهایت میروم ..میروم چون ارزوهای بهتراز من خواهی داشت پایان من اغاز توست پس من... پایان میگیم تا تو... اغاز شوی خداحافظظظظظظظظظظظظ
پروانه سوخت
شمع فرو مرد شب گذشت... ای وای من که قصه دل ناتمام ماند!!!
اين شب ها
سلام امیر هستم من هم دوباره اومدم نمی دونم کار درستی هست یا نه ولی داغون شدنم حدی داره زندگی آشفته من اینجا شاید یه کم جون بگیره زخم عمیقم شاید اینجا یه کم التیام پیدا کنه
تو..... نیلوفر شدی و
من....... اشک مهتاب کنار برکه ای بودیم در خواب تو باجامی ربودی ماه از اب چو نوشیدم از ان اب گوار ا عاشقی درد شیرینی است درد را به خاطر معشوق تاب کردن اسان است اما... حال که معشوقی نیست مارا چه به عاشقی؟؟؟ ما را چه حاصل از این عشق سلام به همه ی دوستای گلم مینویسم مینویسم تا اشفتگی مغزم در این طوفان واژه ها کمی ارام بگیرد امیدوام که لباتون خندون باشه وشاد باشین ..منم بد نیستم ..خیلی وقت بود نمینوشتم...یک سری اتفاقات مانع میشد. که البته خواستیم دیگه ننویسیم اما...نشد....به هر حال من الان در خدمت شما هستم .مینویسم براتون چون این وب سنگ صبوره من این روزهاهم که مشغول دانشگاه و پروژه های کمر شکنم .که بدترین حالگیری تو تعطیلات عید بود. راستی.........یک سوال : کی میدونه ...درد خواستن و نرسیدن چه دردی؟؟؟؟؟؟؟ کسی میدونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کسی هست که زخم خورده این درد باشه؟
بازم شب...
بازم تنهایی... بازم سکوت ممتد من... بازم نبودت و هزار آه و آه و آه... صدایم کن... منو از این سکوت سرد نجات بده... کجایی؟؟؟؟
فریاد عشققققق از نیلوفرررررررررررررررررررر نخواستم بنویسم هرگز....اما مینویسم خاطرات از روی درد......تابدانی دوریت بامن چه کرد شاید هنوز هم در پشت چشمهای له شده...در عمق انجماد یک چیز نیم زنده ی مغشوش بر جای مانده عشق را فریاد میزند میدونی چقددددددر از دوریت گریه کردم؟ میدونی هر شب گریهام تو دلم خفه میشد و فقط ازش خیسی چشمام میموند؟ میدونی چی به من گذشت؟ میدونی کارم شد بود دیدن عکس چشمات؟ میدونی چقدر دلم برات پر پر زد؟ میدونی چقدر رفت وامد تا یه خبر؟ یه جمله ازت بیاد؟ میدونی وقتی اسمت میاد هنوزم دلم میلرزه؟اشکم در میاد؟ میدونی صدات واسم بهترین زمزمه عاشقونه و نگاهت جادو عشق؟ میدونی چشمام یه دنیا غم داره؟ دلم پرغصه؟ میدونی چه سخته بمونه از عشقت فقط یه یادگاری؟ میدونی چه سخته شب وروز در انتظارش باشی اما خیال امدن نداشته باشه؟ میدونی بی تو چه تنهام؟ اروم ندارم؟ تو از من هیچ نمیدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هیچچچچچچچ به چه میخندی؟به مفهوم غم انگیز جدایی؟به شکست دلهای خسته؟ به نگاهم که چه ساده تو را باور کرد؟ یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟ به چه میخندی تو؟؟؟؟
|
About![]()
ما نیلوفر و امیر هستیم میتونین صدامون کنین نیلوبلا و امیر حساس Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 Links
دختر پاییزی |